تبليغاتX
درد دل

درد دل

اون كه رفته ديگه برگشتي نداره
عمر تو مي گذره اما
واسه اون ارزش نداره
اون تو فكرت نمي مونه
ديگه از تو نمي خونه
عشقتو مي بره  از ياد
اگه حتي تو پري شي
اون ديگه تو رو نمي خواد
اون كه رفته ديگه
برگشتي نداره جاي تو تو آسمونش
يه دونه ستاره داره
تو چرا به پاش مي سوزي
چشم به راه اون مي دوزي
اون كه رفته از تو حتي
يه نشوني هم نبرده
گل لبخند تو چيده
سهم شادياتو برده
اون كه رفته ديگه برگشتي نداره
واسه عشق نا تمومت ديگه پاياني نداره
اسم تو براي لب هاش ديگه معنايي نداره
اون كه رفته ديگه برگشتي نداره
عمر تو مي گذره اما واسه اون ارزش نداره

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم خرداد 1387 15:1 توسط احد |


 

وقتی چمدانش را به قصد رفتن بست،

نگفتم: عزيزم اين کار را نکن!

نگفتم: برگرد و يک بار ديگر به من فرصت بده...

وقتی پرسيد دوستش دارم يا نه، رويم را برگرداندم!

حالا او رفته، و من:

تمام چيزهايی را که نگفتم ميشنوم...

نگفتم: عزيزم متاسفم، چون من هم مقصر بودم...

نگفتم: اختلاف ها را کنار بگذاريم، چون تمام آنچه ما ميخواهيم عشق و وفا داری و مهلت است...

گفتم: اگر راهت را انتخاب کرده ای، من آن را سد نخواهم کرد!

حالا او رفته، و من:

تمام چيزهايی را که نگفتم ميشنوم...

او را در آغوش نگرفتم و اشک هايش را پاک نکردم.

نگفتم: اگر تو نباشی، زندگی ام بی معنی خواهد بود...

فکر میکردم از تمام آن بازیها خلاص خواهم شد...

اما حالا تنها کاری که میکنم:

گوش دادن به تمام آن چیزهایی است که نگفتم!

نگفتم: بارانی ات را در آر، قهوه درست میکنم و با هم حرف میزنیم...

نگفتم: جاده بیرون خانه طولانی و خلوت و بی انتهاست...

گفتم: خدا نگهدار ، موفق باشی، خدا به همراهت...

او رفت و مرا تنها گذاشت، تا با تمام چیزهایی که نگفتم زندگی کنم...

+ نوشته شده در سه شنبه سوم اردیبهشت 1387 15:16 توسط احد |


من نمیدانم کیم . . .

هیچکس ؟

بدنبال . . . ؟

شاید هیچ چیز از جنس هیچ کس . . .

شاید دنبال خودم می گردم در دنیای دگران . . .

هیچمو در پی هیچ همه عمر ، چو غمی در پی اشک و دلی در پی آه . . .

چیستم ؟ هیچکسی در پی شاید هیچ

هدیه

باید گشت

شاید دید

در گذر ظلمت این دیر گذر کرده ز دور شاید آواز دلی می آید

شایدم نعره فریاد غمی میشنوم از آهی

شایدم داغ دلم تازه شده . . .

همین دانم که روزی آمدم روزی روان ، خواهم کشید جسم خود از این تن فرسوده بی روح پر

دردم به رویای حقیقت بار انسانهای نا باور .

من نه فرشته ام و از جنس آسمون ، و نه به قول اون نویسنده معروف یک کلوخ تیپا خورده ،

من فقط یه آدمم ، یه آدم که گاهی زیادی مهربونه گاهی زیادی حساسه و گاهی هم زیادی مغرور

 ، آدمی که دوست داره همه رو دوست داشته باشه و با همه زلال باشه اما افسوس که آدمای

 دیگه گاهی این چیزا رو حس نمی کنن افسوس که دردتو هيچکس نميفهمه نميتوني به کسي

بگي مثل يه بغض بايد تا دم مرگ تو گلوت نگه داري هيچکس نمي دونه چي ميگي به جز

بعضي ها ...... 

+ نوشته شده در یکشنبه یازدهم فروردین 1387 15:46 توسط احد |


 

فقر
شنيدم که فقر مادر همه ي مفاسد است .
شنيدم که در کنار هر کاخ نشين صدها کوخ نشين آواره اند.
شنيدم که در کنار جامه هاي رنگين ، ژنده پوشاني عريانند.
شنيدم که در کنار غذا هاي لذيذ وچرب سفره هايي خالي از نان خشک اند.
شنيدم که در کنار خنده هاي قاه قاه،اشکهاي بي صدا سو غات چشم اند از غم.
شنيدم که پدري آنقدر دير به خانه آمد تا کودکش دستان خالي اش را نبيند وحلقه ي اشک گردنبند مردمک چشم پدر شود.
شنيدم که دخترکي با چشمان حسرت بار هرروز ساعتي چند پشت ويترين عروسک فروشي مي ايستد.
شنيدم که پسرکي در بهترين سنين کودکي وشيطنت،بايد باخستگي براي روزي 500تومان از اين اتوبوس به آن اتوبوس برود وفرياد بزند:
آدامس آدامس.
شنيدم که راه نان خوردن يکي خود فروشي شده بود.
شنيدم که مادري لباس گشاد پسر بزرگش را ساسون مي گيره تا لباس عيد پسر کوچکترش فراهم بشه.
شنيدم که دختري از خانه فرار کرد تا کاخ آرزوهايش در فقر وفلاکت پدر نسوزد.
شنيدم که تمام اسباب زندگي خانواده اي به خاطر ديرکرد اجاره به خيابان ريخته شد.
شنيدم که در پشت نگاههاي معصوم دخترک ، نگاههاي پر از خنجر مردم بي غيرت نهفته.
وشنيدم که پدري براي تولد پسر 8 ساله اش پژو خريد.
شنيدم که قصه ي غصه ي مردي شده افزودن کار خانه اي به کارخانه هايش.
شنيدم که در کوچه ي مهتاب ، ماه خريداري ندارد.
شنيدم که آسمان آبي ست اما نه براي پيرمرد کور.
شنيدم که گل لطيف است اما نه براي انسان بي انگشت.
شنيدم که غم همراه هميشگي است،اما نه براي فلان ميليونر زمان.
کاش روزي برسدکه يکي آنقدر ثروتمند نشود که فرش او پول و رختخوابش اسکناس باشه،
وديگري آنقدر فقير که فرياد بزند:
خدايا پس عدالتت کجاست؟؟؟
راستي راستي يعني روزي مياد که پدري بتونه براي دخترکش عروسکي به بزرگي آرزوهاش بخره؟؟؟؟؟؟

+ نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم دی 1386 10:22 توسط احد |



نامه ی تو چقدر زیبا بود
نامه ی تو چقدر زیبا بود
هر خطش را سه مرطبه خواندم
بعد آنرا به روی یک دفتر
تا نخورده قشنگ چسباندم
نامه ی تو چقدرخوشبو بود
بوی گلهای رازقی می داد
حرفهایت هنوزهم طعم عطر پاییز عاشقی میداد
گفته بودی عجیب دلتنگی
دل من هم برای تو تنگ است
پیش من هم غروب غمگین است
پیش من هم طلوع کم رنگ است
خوشم آمد چقدر دانایی
خوشم آمد چقدر دانایی
حالی از حال من نپرسیدی
ولی از پشت قاب دلتنگی
زردیم را چه زود فهمیدی
یاس زرد دو خانه آنورتر
داشت دیشب تو را دعا میکرد
تشنه بود و نبودی و او داشت التماس پرنده ها میکرد
گفته بودی ز غیبت باران باز هم درد مشترک داری
تا بخواهی شقایق تشنه
گل سرخ پر از ترک داری
دوریت کار دست من داده
فاصله که میان ما کم نیست
هیچکس روزگار و اقبالش مثل ما بی نشان و مبهم نیست
فکرت اینجا میان گلدان است
جلوی چشم آرزوهایم
تو خودت را به جای من بگذار
تو خودت را به جای من بگذار
تو دلت سوخت من چه تنهایم
سالها میشود که با عکست توی این شهر زندگی کردم
با یکی دو تماس کوتاهت ماهها رفع تشنگی کردم ولی آخر چقدر بنشینم
نامه ای حرف روشنی چیزی
گل خشکی میان این کاغذ که به آن وعده ای بیاویزی
بنویس از خودت از این نامه
دو سه خط مختصر فقط فهرست
فقط اینبار خواهشی دارم
عکس تازه برای من بفرست
بنویس از خودت از این نامه
دو سه خط مختصر فقط فهرست
فقط اینبار خواهشی دارم
عکس تازه برای من بفرست

+ نوشته شده در سه شنبه سی ام مرداد 1386 12:37 توسط احد |



من میگم بهم نگاه کن
تو میگی که جون فدا کن
 من میگم چشمات قشنگه
تو میگی دنیا دو رنگه
من میگم دلم اسیره
 تو میگی که خیلی دیره
من میگم چشمات و وکن
تو میگی من و رها کن
من میگم قلبم رو نشکن
تو میگی من می شکنم من ؟
من میگم دلم رو بردی
تو میگی به من سپردی ؟
 من میگم دلم شکسته است
تو میگی خوب میشه خسته است
من میگم بمون همیشه
تو میگی ببین نمی شه
من میگم تنهام می ذاری
تو میگی طاقت نداری
من میگم تنهایی سخته
تو میگی این دست بخته
من میگم خدا به همرات
 تو میگی چه تلخه حرفات
من میگم  که تا قیامت
برو زیبا به سلامت
من میگم خدا به همرات
تو میگی چه تلخه حرفات
من میگم که تا قیامت
برو زیبا به سلامت

+ نوشته شده در دوشنبه پانزدهم مرداد 1386 9:41 توسط احد |


كاش واژه حقيقت آنقدر با لبها صميمي بود كه براي بيان كردنش

نياز به شهامت نبود

کاش روزی میرسید که زندگی برای من بود

و نه من برای زندگی ،

آن روز که من به پناهی احتیاج داشتم هیچ کس نبود که دستان

سرد مرا بگیرد. ولی امروز در پس پرده ی تردیدم .

نمیدانم روزگار چگونه میگذرد فقط میدانم در حال گذر است.

من گل شقایقی هستم که عشق را فراموش کرده ام شاید هم بی

وفایی روزگار عشق را از من گرفته....!

اما نجوایی از دور مرا به خود میخواند نمیدانم به طرفش بروم یا

از آن حذر کنم هر چه هست زیباست

+ نوشته شده در یکشنبه دهم تیر 1386 10:38 توسط احد |


چرا خورشید می تابه . چرا می چرخه زمین
عشق من بگو چرا ؟! تو فقط بگو همین
چرا خورشید می تابه . چرا می چرخه زمین
عشق من بگو چرا ؟! تو فقط بگو همین
اگه عشق من تو نیستی
اگه عشق من تو نیستی
اگه عشق من تو نیستی چرا میلرزه تنم ؟!
چرا از نبودنت خیلی ساده میشکنم ؟!
اگه عشق من تو نیستی چرا میمیرم برات ؟!
من چرا زنده میشم واسه دیدن چشات ؟!
چرا خورشید می تابه . چرا می چرخه زمین
عشق من بگو چرا ؟! تو فقط بگو همین
چرا خورشید می تابه . چرا می چرخه زمین
عشق من بگو چرا ؟! تو فقط بگو همین
اگه عشق من تو نیستی
اگه عشق من تو نیستی
اگه عشق من تو نیستی چرا طاقت میارم ؟!
چرا من نمیتونم دست از سر تو بردارم ؟!
اگه عشق من تو نیستی چرا اینقدر سر پام ؟!
چرا هر جا که میری من به دنبالت میام ؟!
اگه عشق من تو نیستی چرا پرپر نمیشم ؟!
چرا هر چی میخونم دوریتو از بر نمیشم ؟!
اگه عشق من تو نیستی چرا قلبم میزنه ؟!
چرا وقتی نباشی قلب ترانه میشکنه ؟!
چرا خورشید می تابه . چرا می چرخه زمین
عشق من بگو چرا ؟! تو فقط بگو همین
چرا خورشید می تابه . چرامی چرخه زمین
عشق من بگو چرا ؟! تو فقط بگو همین
اگه عشق من تو نیستی
اگه عشق من تو نیستی
اگه عشق من تو نیستی چرا طاقت میارم ؟!
چرا من نمیتونم دست از سر تو بردارم ؟!
اگ

ه عشق من تو نیستی چرا اینقدر سر پام ؟!
چرا هر جا که میری من به دنبالت میام ؟!
اگه عشق من تو نیستی چرا پرپر نمیشم ؟!
چرا هر چی میخونم دوریتو از بر نمیشم ؟!
اگه عشق من تو نیستی چرا قلبم میزنه ؟!
چرا وقتی نباشی قلب ترانه میشکنه ؟!
چرا خورشید می تابه . چرا می چرخه زمین
عشق من بگو چرا ؟! تو فقط بگو همین
چرا خورشید می تابه . چرا می چرخه زمین
عشق من بگو چرا ؟! تو فقط بگو همین
اگه عشق من تو نیستی
اگه عشق من تو نیستی
اگه عشق من تو نیستی
اگه عشق من تو نیستی...

+ نوشته شده در یکشنبه دوازدهم فروردین 1386 9:53 توسط احد |


پشت دراي بسته عاشقي دل شكسته
داره هواي خوندن با تو عزيز خسته

دوست دارم عزيزم عاشقتم هنوزم
نذار تا بيشتر از اين بپاي تو بسوزم

آره خودم فداتم فداي اون چشاتم
به قربون نگاتم هميشه خاك پاتم

بيا كه زندگي رو به چشم تو ببينم
تو اين ديار غربت كنار تو بشينم

كيه از تو نخونه كيه با تو نمونه
مي خونم عاشقونه واست خونه به خونه

بيا بازم با من باش اميد آخرم باش
تو اين ديار غربت تو تنها باورم باش


+ نوشته شده در سه شنبه سی ام آبان 1385 9:45 توسط احد |


من اشتباه تو اشتباه این قصه از اول اشتباه

یه اشتباه دو اشتباه دست من و تو اشتباه

شمردن روزای خیس شک به نگاهای خسیس

حدس دلیل ما بودن خسته و پا به پا شدن

وقتی تو اوج خلوتی تسلیم یک صدا شدن

دوباره موندن اشتباه ترانه خوندن اشتباه

بازم نشستن اشتباه ساده شکستن

ثانیه های بی شمار بادبادکای غرق خواب

خستگیامو کم نگــــیر باز خودمو ازم نگـــــــیر

معنی شعرامو بفهم تموم دردامو بفهم

قصه ی بی قراریه امروز و فردامو بفهم

قصه ی بی قراریه امروز و فردامو بفهم


+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم آبان 1385 9:28 توسط احد |


برای من که در بندم چه اندوه آوری ای تن
فراز وحشت داری
فرود خنجری ای تن
غم آزادگی دارم
به تن دلبستگی تا کی؟
به من بخشیده دلسنگی
شکستنهای پی در پی
در این غوغای مردم کش
در این شهر به خون خفتن
خوشا در چنگ شب مردن
ولی از مرگ شب گفتن
چرا تن زنده و عاشق
کنار مرگ فرسودن
چرا دلتنگ آزادی
گرفتار قفس بودن
قفس بشکن که بیزارم از آب و دانه در زندان
خوشا پرواز ما حتی به باغ خشک بی باران
در این غوغای مردم کش
در این شهر به خون خفتن
خوشا در چنگ شب مردن
ولی از مرگ شب گفتن
در آوار شب و دشنه
چکد از قلب من خونآب
که میبینم من عاشق
چه ماری خفته در محراب
خوشا از بند تن رستن پی آزادی انسان
نمیترسم من از بخشش که اینک سر که اینک جان
در این غوغای مردم کش
در این شهر به خون خفتن
خوشا در چنگ شب مردن
ولی از مرگ شب گفتن
اگر پیرم اگر برنا
اگر برنای دلپیرم
به راه خیل جان بر کف که میمیرند، میمیرم
اگر سرخورده از خویشم من مغرور دشمن شاد
برای فتح شهر خون
تو را کم دارم ای فریاد
در این غوغای مردم کش
در این شهر به خون خفتن
خوشا در چنگ شب مردن
ولی از مرگ شب گفتن

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم آبان 1385 9:7 توسط احد |


وقتی که بهم جواب نه داد
شرمم اومد چشمم تو چشمش افتاد
بیرون کشید و رفت سوی زندگیش
نفهمید زندگیمو داده بر باد
از ترسش که توی غربت نمیره
وانمود می کنه دلش اسیره
دلی که زیره پاهاش لهش کرد
بهش بگین داره جون می گیره

بدش میاد جهنم
می خواد بره جهنم
می رسه روزی که من
به ریش اون بخندم

د د د ...

درد می کشه جهنم
جاش نمی شه جهنم
می شینمو می پوسم
شده اینجا بگندم

مگه وقتی که قلبمو شیکوندش
اومد پیشم بمونه که نموندش
دفتر خاطرات زندگیمو
انداخت یه گوشه و دیگه نخوندش
تو ظلمت شبی با یه بی ناموس
این من بودم واست شدم یه فانوس
بیدار شو از خواب بد دو رنگی
پایان بده به این روزای کاووس

روزای کاووس....

نمی مونه جهنم
نمی تونه جهنم
حیف که دلم نیومد
براش خالی ببندم
می خواد بیاد کنارم
بهش بگین نمیشه
بگید که منت نکش
قهرم باهات همیشه

می خواد بیاد کنارم
بهش بگین نمیشه
بگید که منت نکش
قهرم باهات همیشه

بدش میاد جهنم
می خواد بره جهنم
می رسه روزی که من
به ریش اون بخندم
درد می کشه جهنم
جاش نمی شه جهنم
می شینمو می پوسم
شده اینجا بگندم

نمی مونه جهنم
نمی تونه جهنم
حیف که دلم نیومد
براش خالی ببندم
می خواد بیاد کنارم
بهش بگین نمیشه
بگید که منت نکش
قهرم باهات همیشه

بهش بگین نمیشه
بگید که منت نکش
قهرم باهات همیشه

بدش میاد جهنم
می خواد بره جهنم
می رسه روزی که من
به ریش اون بخندم
درد می کشه جهنم
جاش نمی شه جهنم
می شینمو می پوسم
شده اینجا بگندم

نمی مونه جهنم
نمی تونه جهنم
حیف که دلم نیومد
براش خالی ببندم
می خواد بیاد کنارم
بهش بگین نمیشه
بگید که منت نکش
قهرم باهات همیشه

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم آبان 1385 8:30 توسط احد |


آوازه خوان عاشق زنگ صدات شكسته
دست بي رحم تقدير چرا چشماتو بسته

چشمامو هديه ميارم برات
داداشي جونم قربون چشمات

آوازه خوان عاشق زنگ صدات شكسته
دست بي رحم تقدير چرا چشماتو بسته

چشمامو هديه ميارم برات
داداشي جونم قربون چشمات

خيلي تنگه دلامون بازم بخون برامون
صداي تو هميشه هواي كوچه هامون

چشمامو هديه ميارم برات
داداشي جونم قربون چشمات

يك بغزه تلخه تو گلوم بشنو صدامو داداشي
از خدا ميخوام هميشه بخوني و زنده باشي

اي بلبل نواي دل بخون بازم براي دل
از خون گرمه عاشقا گرمه هنوز هواي دل

چشمامو هديه ميارم برات
داداشي جونم قربون چشمات

+ نوشته شده در یکشنبه چهاردهم آبان 1385 9:0 توسط احد |


از روزی که تو رفتی پریده رنگ شادی

اما خورشید می تابه مثه یه روز عادی

چطور هنوز پرنده داره هوای پرواز

چطور هنوز قناری سر می ده بانگ آواز

مگر خبر ندارن تو رفتی از کنارم

چرا بهت نگفتن بی تو چه حالی دارم

به چشم خسته من آسمون از سنگ شده

لعنت براین تنهایی دلم برات تنگ شده

آفتاب نشسته روی گلهای سرخ قالی

خیال تو کنارم تو این اتاق خالی

عطر تنت پیچیده توی اتاق خوابم

با تو چه جون گرفته ترانه های نابم

از تو هزارتا قصه چه جاودانه ساختم

قلب پر از غرور وچه عاشقانه با ختم

شب خود به یاد عشقت به قتل خود نشسته

صد بار ازت بریده صد بار ازت شکسته

اسمت به روی لبهام توی ترانه هامه

بغض گرفته عشق تو غربت صدامه

قلب پر از سکوتم دلتنگ ازین جدایی

بی تو ببین چه سرده تابستونه تنهاییم

به چشم خسته من آسمون از سنگ شده

لعنت براین تنهایی دلم برات تنگ شده

دلم برات تنگ شده...

+ نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم مهر 1385 10:34 توسط احد |


چرا منو اذیت میکنی ؟

مگه من با تو چه کردم. فقط بهت میگم دوست دارم .زندگیمو گرفتی .دیگه هیچ چیزی ندارم که ان را هم فدات کنم .فقط جونم مونده که بعد از جواب نه انرا خم میگیری.س با تو هستم که منو دیوانه ی خودت کردی.رحمی کن و منرا دوست داشته باش چون بدون تو یک لحظه هم زنده نیستم.با من باش و تنهام نذار.

+ نوشته شده در دوشنبه دهم مهر 1385 13:47 توسط احد |


لعنت بر عشق

من تازه از آخره عشق آمده ام

عشق یعنی شکستن غرور در برابر آدمی مغرور...

عشق یعنی فریاد زدن تمام احساس در مقابل آدمی بی احساس...

عشق یعنی وقتی از احساساتت صحبت می کنی مسخرت کنن...

عشق یعنی به کلمه دوست داشتن خندیدن...

عشق یعنی خرد شدن...

عشق یعنی با تمام وجود خواستن و نرسیدن...

عشق یعنی بی وفایی...

عشق یعنی تنهایی...

َعشق یعنی هیچی

َعشق یعنی بد بختی

َعشق یعنی خواری

َعشق یعنی از دنیا گذشتن

َعشق یعنی ........................................... مرگ

+ نوشته شده در یکشنبه نهم مهر 1385 13:52 توسط احد |


وقتي بارون چشات ميگه وقت رفتنه

وقت حكومت غمو ، حضور گريه منه

سكوت گريه نگام ، هنوز به ياد شب

عشقت تو قلب و دلم ،داغه و گرمه مث تب

تو اين سكوت بی صدا ، بازم دلم از تو رميد

خسته و دل شكسته ام ، خالی ام از عشق و اميد

اين گريه هميشگی ، مونده تو شبهای من

تو اين روزهای بی وفا ، عشق رو تو دادی ياد من

اين قلب خسته و نگام ، آخر بی نشونيه

ياد نگاه آخرت ، تا ته خط موندنيه

صدای آخرين من ،تا تو نيای در نمي ياد

تك تك لحظه های من ، فقط تو رو ازم مي خواد

+ نوشته شده در یکشنبه نهم مهر 1385 13:20 توسط احد |


هنوز عاشقترینم ای تو تنها باور من
بغیر از با تو بودن نیست هوایی در سر من

هنوز عطر تو مونده در فضای خانه من
هنوزم بیقراره این دل دیوونه من

فراموشم نکن
فراموشم نکن
تویی تنها دلیل بودن من
به یاد من باش, فراموشم نکن

من تشنه محبت, درد آشنای هجرت
دلم به این جدایی, هرگز نکرده عادت

ناکامی از تولد, همزاد بخت من بود
ندارم از تو شکوه, این سرنوشت من بود

فراموشم نکن
فراموشم نکن
تویی تنها دلیل بودن من
به یاد من باش, فراموشم نکن

بی تو حدیث عشقو دیگر باور ندارم,
جز با تو بودن آرزویی در سر ندارم

میپیچه عطر خاطره در خلوت شبهای من,
تکرار اسمه قشنگت شده عادت لبهای من

فراموشم نکن
فراموشم نکن
تویی تنها دلیل بودن من
به یاد من باش, فراموشم نکن

+ نوشته شده در چهارشنبه پنجم مهر 1385 11:25 توسط احد |


قلبمو میشکافم برات
دلت بخواد دلت نخواد
عشقمو میریزم بپات
دلت بخواد دلت نخواد

دلت بخواد دلت نخواد

دلت بخواد دلت نخواد

قلبمو میشکافم برات
دلت بخواد دلت نخواد
عشقمو میریزم بپات
دلت بخواد دلت نخواد
دلت بخواد دلت نخواد
هرچی که دارم مال تو
عمر و دل و جونم فدات
دلت بخواد دلت نخواد

دلت بخواد دلت نخواد
من واسه عشقت میمیرم
میرم برات ستاره رو
از تو آسمون میگیرم
میرم برات از تو بهشت
سیب سرخو میارم
خدام اگه بدش بیاد
من اونو برات میچینم
قلبمو میشکافم برات
دلت بخواد دلت نخواد
عشقمو میریزم بپات
دلت بخواد دلت نخواد
دلت بخواد دلت نخواد
هرچی که دارم مال تو
عمر و دل و جونم فدات
دلت بخواد دلت نخواد

تمام دنیا یه طرف
عشق تو اما یه طرف
تمام عشقا یه طرف
عشق تو تنها یه طرف
قلب تو قلب عاشقاس
حیف که از دلم جداس
نمیدونم چی بت بگم
جز اینکه خیلی بی وفاس
قلبمو میشکافم برات
دلت بخواد دلت نخواد
عشقمو میریزم بپات
دلت بخواد دلت نخواد
دلت بخواد دلت نخواد
هرچی که دارم مال تو
عمر و دل و جونم فدات
دلت بخواد دلت نخواد

دلت بخواد دلت نخواد
من به عشق تو اسیرم
حتی اگه رهام کنی
بازم هیچ کجا نمیرم
هر جای دنیا که باشی
مثل سایه باهاتم
تمام زندگیم تویی
بگو تا برات بمیرم

دلت بخواد دلت نخواد

+ نوشته شده در سه شنبه چهارم مهر 1385 10:40 توسط احد |


كارواني از ترانه
گل واژه هاش شاعرانه
همه يكجا پيشكش تو
به تو هديه عاشقانه

عطش عطش براي تو
آتش زده دل منو
عطش عطش براي تو
آتش زده دل منو

از تبسم تا اشاره
از گل سرخ تا ستاره
پيشكش تو هرچه زيباست
هرچي از عشق يادگاره

عطش عطش


گل بوسه ها نازنينه
رنگ عشق آتشينه
دونه دونه كاشكي لبهات
گل بوسه هام بچينه

عطش عطش براي تو
آتش زده دل منو
عطش عطش براي تو
آتش زده دل منو

لحظه ها رو دونه دونه
مي شمارم عاشقونه
صبر من مثل يه ساقه
مي نشينه به جوونه

عطش عطش براي تو
آتش زده دل منو
عطش عطش براي تو
آتش زده دل منو

عطش عطش عطش عطش

عطش عطش عطش عطش

+ نوشته شده در شنبه یکم مهر 1385 13:38 توسط احد |


آخه گل شکسته رو دسته تو اسیرم
اگه نیایی تو پیشم یه وقت دیدی میمیرم
محتاج یک نگاتم تا جون دارم فداتم
محتاج یک نگاه و ... کنی میمیرم
دستو پامو گم می کنم
وقتی نگام می کنی تو
نفس نفس هول می کنم
وقتی صدام می کنی تو
تو دفتره خاطره هام
تو ذهن تو آرزوهام
اسم تو هم شده برآب
اسم تو هم شده خراب
یادم دادی بسوزم... دارم می سوزم...دارم می سوزم
اشکه چشامو دیدی بگو به چی رسیدی
قسم به بی قراریت مردم از چشم انتظاریت
محتاج یک نگاتم تا جون دارم فداتم
محتاج یک نگاه و ... کنی میمیرم
دستو پامو گم می کنم
وقتی نگام می کنی تو
نفس نفس هول می کنم
وقتی صدام می کنی تو
تو دفتره خاطره هام
تو ذهن تو آرزوهام
اسم تو هم شده برآب
اسم تو هم شده خراب
می دونه که دوست دارم
واسه اینه که دل می سوزونی تو
گفتم بهت دوست دارم
آخه منم پشیمونم
برو به درک برو به درک برو به درک
برو به درک...

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم شهریور 1385 12:1 توسط احد |


Hot love refreshed

وقتشه ، وقتشه رفتن ، وقتشه
وقتشه ، از تو گذشتن وقتشه
مهلت تولد دوباره نيست
مردن دوباره ي من وقتشه

ديگه ديره واسه گفتن
اين كلام آخرينه
فرصت ضجه نمونده
لحظه هاي واپسينه

ديگه با عاطفه دشمن
واسه دلتنگي رفيقم
توي شط سرخ نفرت
بي صداترين غريقم

من عروسك كدوم بازي وحشت
من عروس قحطي كدوم تبارم
كه مثل تولد فاجعه سردم
كه مثل حادثه آرامش ندارم

سرد و ساده و شكسته
آينه ي قديمي ام من
با چراغ و گل غريبه
با غبار صميمي ام من

مي مونم زير هجوم
سنگي آوار كينه
واسه بازيچه بودن
آخرين بازي همينه

+ نوشته شده در شنبه چهاردهم مرداد 1385 16:26 توسط احد |


چشمامو رو هم میذارم و تورو بیادم میارم
دوباره دست تکون میدن اونا
تورو به هم نشون میدن اونا
کم میارم آخه تورو
تورو بیادم میارمو
دنیا دیگه مث تو نداره
نداره نه می تونه بیاره
دلا همه بیقراره عشقن
اما عشقه که واسه بی قراره
هیشکی مثل تو نمیتونه
نمیتونه قلبمو بخونه
بگو بگو کدوم خیابونه
که منو به تو میتونه برسونه؟
نه...
نداره دنیا مثل تو... مثل تو...
نداره دنیا مثل تو... مثل تو...
دنیا دیگه مث تو نداره
نداره نه می تونه بیاره
دلا همه بیقراره عشقن
اما عشقه که واسه بی قراره

+ نوشته شده در شنبه چهاردهم مرداد 1385 16:14 توسط احد |


واقعآ کاش خدا عشق را در وجود من نمیذاشت که عاشق می شدم حالا میفهمم که عشق کشکه دروغه. این عشق چه فایده داره که کسی که از ته قلب دوست داری و بخاطرش از همه چیزت گذشتی اما ......................

هر كي مي گه دوستت دارم دروغ مي گه
هر كي مي گه وفا دارم دروغ مي گه

تو اين دوره زمونه عاشقي گشته نمونه
هر چي جستجو كني از او نمي بيني نشونه
من مي گم مهر و مروت من مي گم عشق و محبت
من مي گم مهر و وفا همش دروغه
من مي گم اشكاي عاشق من مي گم گل شقايق
من مي گم مهر و صفا همش دروغه

دريا شود چشمي ز اشك باور مكن
غوغا شود دنيا ز عشق باور مكن
هر كه تو را عاشق شود باشد همين
او بگذرد تنها شوي بي همدمي

تو اين دوره زمونه عاشقي گشته نمونه
هر چي جستجو كني از او نمي بيني نشونه
من مي گم مهر و مروت من مي گم عشق و محبت
من مي گم مهر و وفا همش دروغه
من مي گم اشكاي عاشق من مي گم گل شقايق
من مي گم مهر و صفا همش دروغه

تو بمون تنها بمون تنهايي خيلي بهتره
از كسي عشقي به دل راه مده بي ثمره
خون دل بسه ديگه دنبال عشق كس مرو
دل خود نگه بدار به عشق كس منه گرو

+ نوشته شده در جمعه دوازدهم خرداد 1385 13:55 توسط احد |


 

قربون اون مهربوني چه ميكني با سرونوشت
دلم برات تنگ شده بود اين نامه رو واست نوشت
فداي تو نمي دوني بي تو چه دردي كشيدم
اگه بخوايي واست ميگم به آخر خط رسيدم
من ميدونم همين روزا عشق من از يادت ميره
بعدش خبر ميدن بيا كه داره عشقت مي ميره
گفتم بهت جواب بدم يه وقت نگي چه بي وفاست
اينو خودم خوب ميدونم جواب نامه با خداست
به خاطر مونده يكي هميشه چشم به راهته
يه قلب تنها و جوون هلاك يك نگاهته
من ميدونم همين روزا عشق من از يادت ميره
بعدش خبر ميدن بيا كه داره عشقت مي ميره


+ نوشته شده در پنجشنبه یازدهم خرداد 1385 10:25 توسط احد |


یادم میاد که چشمات
چه آتشی به پا کرد
اون روز که زیر بارون
نگاهم صدا کرد
اما یه روز غمگین
دلت رو کندی عادی
رفتی یه جای دیگه
به دیگری سپردئ
داره بارون می باره
دلم چه بی قراره
هوات می خواد دوباره
اشکامو در بیاره
دلای پاره پاره
که می پیچه تو ناودون
منو رها میکنه
به اون گذشته هامون
به اون گذشته هامون
بارون می باره امشب
بارون می باره امشب
یاد گذشته ها مو برام می یاره امشب
بارون می باره امشب
بارون می باره امشب
یاد گذشته ها مو برام می یاره امشب
چشام تو کوچه ی یاس
هنوز نگات میخواد
غمگین و با دل شاد
داده به دستهای باد
به انتظار روزی
که باز تو رو ببینه
هر روز میام سراغت
کنار تو بشینه
نذار که جغد حسرت
رو بوم من بخونه
نذار مسافر عشق
تو کوچه ها بمونه
نذار که جغد حسرت
رو بوم من بخونه
نذار مسافر عشق
تو کوچه ها بمونه
بارون می باره امشب
بارون می باره امشب
یاد گذشته ها مو برام می یاره امشب
بارون می باره امشب
بارون می باره امشب

+ نوشته شده در سه شنبه نهم خرداد 1385 18:51 توسط احد |


يه عاشق بي قايق تو درياها
چشماشو مي بنده تو روياها
من عاشق بي قايق تو درياها مي ميرم
چشمامو مي بندم بي روياها مي ميرم


ميرم و مي ميرم آسوده ميشم از عشق
ميرم و مي ميرم
جشن تولد مرگمو براي تو زير آب ميگيرم
يه زيبا نگاهش به موجا
يه عاشق بي ساحل تو دريا
پرياي دريا من امشب مي ميرم
از عشق يه زيبا من امشب مي ميرم
ميرم و مي ميرم آسوده ميشم از عشق
ميرم و مي ميرم
جشن تولد مرگمو براي تو زير آب ميگيرم
من عاشق بي قايق تو دريا
چشمامو مي بندم بي رويا
يه زيبا نگاشو چه آروم به موجا مي دوزه
يه عاشق بي ساحل چه تنها تو دريا مي سوزه
ميرم و مي ميرم آسوده ميشم از عشق
ميرم و مي ميرم
جشن تولد مرگمو براي تو زير آب ميگيرم

+ نوشته شده در شنبه سی ام اردیبهشت 1385 16:52 توسط احد |


مي شود رنگ نگاه ياس را
با نگاه آبيت پيوند داد
 شود در باغ همپاي نسيم
يه شقايق يك سبد لبخند داد
مي شود با بال سرخ عاطفه
تا فراسوي افق پرواز كرد
مي شود با ياري حسي لطيف
عشق را با يك تپش آغاز كرد
 مي شود در بيكران آسمان
شعر سرخ يك شقايق را سرود
مي شود در مرز يك آِفتگي
جان فداي غنچه اي تنها نمود
مي شود در مرز يك آشفتگي
جان فداي غنچه اي تنها نمود
 مي شود با دستي از جنس بهار
تك تك پروانه ها را تاب داد
مي شود با جرعه اي از اشك شوق
باغ سرخ لاله ها را آب داد
مي شود با يك نگاه ماندگار
از طلوع شهر رويا شعر گفت
مي شود گلهاي دل را آب داد
مي شود تا آبي دريا شكفت
مي شود در جاده هاي آرزو
مثل بيد پاك و مجنون تاب خورد
ميشود قويي غريب و تشنه بود
از لب درياچه دل آب خورد
ميشود از شهر پاك پنجره
سوي حسي ماندني پرواز كرد
مي شود همبازي پروانه شد
برگهاي لادني را ناز كرد
مي شود يك شاخه گل را هديه داد
مي شود با خنده اي پايان گرفت
مي شود يك لكه ابر پاك بود
مي شود آبي شد و باران گرفت
پس بيا دنياي پاك قلب را
جايگاه رويش گل ها كنيم
با نگاهي روح را رنگي زنيم
با تبسم خانه را زيبا كنيم
معني اين حرف ها يعني بيا
از تمام كينه ها عاري شويم
 زخم يك پروانه را درمان كنيم
در كوير سينه اي جاري شويم

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1385 14:49 توسط احد |


این وبلاگ را برای این مینویسم چون دلم از عشق دیگه خسته شده عشق دیگه کشکه دیگه برام هیچ معنی نداره ۴ساله که دوستش دارم ولی..................

الهی سقف آرزوت خراب بشه روی سرش
بیای ببینی که همه حلقه زدن دور و ورش
الهی که روز وصال طوفان شه از سمت شمال
هیچی از اون روز نمونه بجز گلای پر پرش
قسم میخوردی با منی قسم میخوردی به خدا
خدا الهی بزنه تو کمرت تو کمرش
من اهل نفرین نبودم چه برسه که تو باشی
بیاد الهی خبرت ، بیاد الهی خبرش
عمرت الهی کم نشه اما پر از غصه باشه
زجرهایی که به من دادی بکشی تا آخرش
الهی که یه روز خوش از تو گلوت پایین نره
رسوای عالمت کنن اون چشای در به درش
قسم میخوردی با منی قسم میخوردی به خدا
خدا الهی بزنه تو کمرت تو کمرش
من اهل نفرین نبودم چه برسه که تو باشی
بیاد الهی خبرت ، بیاد الهی خبرش

می خوام بدونم قد من عاشقته دوست داره
اینکه رها کردی منو می ارزه به دردسرش
هرچی بدی کردی به من الهی اون با تو کنه
ببینی دیگری به جات رفته شده هم سفرش
هرچی بدی کردی به من الهی اون با تو کنه
ببینی دیگری به جات رفته شده هم سفرش
الهی سقف آرزوت خراب بشه روی سرش
بیای ببینی که همه حلقه زدن دور و ورش


+ نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1385 10:44 توسط احد |


روزای خیلی طلایی یادته؟

روزای خیلی طلایی یادته؟ روز ترس از جدایی، یادته؟

روز تمرین اشاره یادته؟ شب چیدن ستاره یادته؟

شعرای کتاب درسی یادته؟ یادته گفتی می ترسی ،یادته؟

عکسمون تو قاب عکس و ، یادته؟ بله بدون مکث و یادته؟



دستمون تو دست هم بود یادته؟ غصه هامون کم کم بود، یادته؟

چشم نازت مال من بود یادته؟ دیدن من غدغن بود یادته؟

روزگار قهر و آشتی یادته؟ هیج کس و جز من نداشتی ، یادته؟



رویاهای آسمونی ،یادته؟ قول دادی پیشم بمونی، یادته؟

روزای بی غم و غصه یادته؟ ببینم اول قصه یادته؟



عصر ابراز علاقه یادته؟ خبر خوش کلاغه ،یادته

دست گرمت تو زمستون یادته؟ شونه من زیر بارون یادته؟

واسه خنده اجازه یادته؟ اونا که می گفتی رازه ؛ یادته؟





یادته فال های حافظ تو حیاط ؟ یادته قسم جون شاخه نبات؟

گل سرخا رو نچیدیم یادته؟ یه روزی هم و ندیدیم ؛ یادته؟

حرفامون سر صداقت یادته؟ تو ، تو مجازات خیانت ، یادته؟

پنهونی سر قرارا ، یادته؟ تأخیرات توی بهارا یادته؟

گوش ندادیم به نصیحت، یادته؟ گشتنت دنبال فرصت یادته؟

دستات و میخوام بگیرم یادته؟ راستی تو ، بی تو می میرم یادته؟





دونه دادن به کبوتر یادته؟ خاطرات توی دفتر یادته؟

فال با نیت رسیدن یادته؟ طعم قهوه رو چشیدن یادته؟

واسه فال قهوه رو خوردن یادته؟ روزی صد بار بی تو مردن ، یادته؟

یادته دعا، یادته دعای زیر طاقیا ؟ کنار بوته های عقاقیا ؟

زیر اون درخت گیلاس، یادته؟ با دوتا شاخه گل یاس؛ یادته؟

یادته گفتن راز ،به قاصدک ؟ یادته، چه قدر به هم گفتیم، کمک ؟

فکر بودن توی قایق یادته؟ تو به من گفتی شقایق، یادته؟

پیش هم بودیم نذاشتن، یادته؟ اونا ما رو دوست نداشتن ،یادته؟

نامه بدون امضاء یادته؟ اسم مستعار رویا ، یادته؟

طرح اون انگشتر من یادته؟ پاسخ مختصر من یادته؟

فال حافظ شب یلدا ، یادته؟ اسمم و گذاشتی شیدا یادته؟

چیزی خواستیم از خدامون یادته؟ مستجاب نشد دعامون، یادته؟

چشمون زدن حسودا یادته؟ چشامون شد مثل رودا ، یادته؟

گفتی ما باید جداشیم یادته؟

گفتی ما باید جداشیم یادته؟ گفتی باید بی وفاشیم ، یادته؟

یه دفه ازم بریدی ؛ یادته؟ خط رو اسم من کشیدی ؛یادته؟

گفتی عشق تو هوس بود یادته؟ گفتی خوب بود ولی، بس بود یادته؟

حلقه من دست تو دیدم؛ یادته؟

حلقه من دست تو دیدم یادته؟ کلی سرزنش شنیدم ؛ یادته؟

چشم من به چشمت افتاد یادته؟کاری که دست دلم داد ؛ یادته؟







حالا اومدم، همون جا وایسادم؛

حالا اومدم همون جا وایسادم که تقاضای تو رو جواب دادم

دراوردم از دسم انگشتر و، جا گذاشتمش همونجا ، دفتر و

اما قول دادم به قلبم و خدا، دیگه دل ندم به عشق آدما

حیف شعری که نوشتم یادته ؛ شعر من بدم باشه، زیادته، حیف شعری که نوشتم یادته

شعر من بده ولی، زیادته

...

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1385 9:30 توسط احد |


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X

اگه یه روز من مُردم و تو منو دوست داشتی پنج شنبه ها بیا سرِ مزارم و گلِ سرخی رو روی قبرم بذار تا همیشه اون گلی که بهت داده بودم رو به خاطرم بیارم ... ولی... اگه تو مُردی ... من فقط یک بار میام مزارِت .. میام و اون دسته گلِ سفیدِ مریم رو که با خون خودم سرخشون کردم ، برات هدیه میکنم وعاشقانه کنارت جون میدم تا بدونی هیچ وقت تنها نیستی


صفحه نخست
پست الکترونیک


پیوندهای روزانه

دفتر عشق
جدید ترین
وب گذار
آرشیو پیوندهای روزانه


نوشته های پیشین

خرداد 1387

اردیبهشت 1387
فروردین 1387
دی 1386
مرداد 1386
تیر 1386
فروردین 1386
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385



پیوندها

نارنیا
دل عاشق
باران عشق
باران
عکس بازیگران
کامران وهومن
دانلود بازی
عشق
/...:::عشق در زندگی:::...\
اسمان ستاره
کارتهای زیبا
سلام بزرگوار
قالب های نایت اسکین


    تعداد بازديدها:

Design by : Night Skin